ویژه نامه نوروزی روزنامه جوان
۰۸ فروردین ۱۳۸۹
از مجاهدین خلق تا فتنه 88
.
.
.
چه شد که پای محمد عطریانفر به عرصه سیاست باز شد؟
ورود به عرصه سیاست در کشورهای جهان سوم که در حال پوستاندازی و تغییر هستند و در قطعهای از تاریخ قرارگرفتهاند که تحولات مهمی را پشت سر گذرانده و میگذرانند، امر غیرقابل اجتنابی است.
من در زمان انقلاب 25 سال داشتم و جهت اطلاع عرض میکنم که متولد 28 مرداد 1332 هستم. به هر حال کسانی که در سن و سال ما بودند، در عهد شباب و جوانی خود در آن قطعه تاریخ، به نوعی تحرک سیاسی داشتهاند.
نسل ماحوادث زیادی را تجربه کرده که مهمترینش برای افرادی مثل ما که واجد یک پایه و ذهنیت مذهبی بودیم حوادث سال 42 بود. قیام امام و نهضت روحانیت بیتأثیر در ورود ما به عرصه سیاست نبود. علاوه بر این، زمینه مذهبی خانوادگی و شاید تأثیراتی که نوع تربیت ما داشته در این فرآیند بیتأثیر نبود. من براساس تعلقات مذهبی وارد سیاست شدم، هم به اعتبار اینکه از خانواده مذهبی و فرهنگی بودم و هم اینکه در دوران نوجوانی، تمایل ما به فعالیت مذهبی در ادامه به مبارزات سیاسی کشیده شد. البته در آن دوران فعالیت ما بیشتر حول جلسات تفسیر قرآن و با دوستان هممدرسهای وهم سن و سال بود که در شکلگیری این فعالیتها نقش مرحوم شهید مجید شریف واقفی بسیار پررنگ و تأثیرگذار بود.
در حقیقت شما یک حلقه فکری مذهبی ـ سیاسی داشتید؟
بله، یک جمعی بودیم که تعلق مذهبی داشتیم ودر عین حال عموم دوستان از یک ذهن نسبتاً هوشمند در حوزه بحث و درس برخوردار بودند. یک حلقهای از ارتباطات را در اصفهان داشتیم از جمله با شخصیتی مثل شهید مجید شریف واقفی. البته مجید دو،سه سال از ما بزرگتر بود؛ با این حال ما تحت تأثیر روح مذهبی و سیاسی او وارد سیاست شدیم.
در آن ایام گرایش سیاسی شما متأثر از چه گروههایی بود؟
همانطور که گفتم ما یک کانون محوری داشتیم در اصفهان که بیشتر جلسات تفسیر قرآن بود و یا نشستهایی که در روز جمعه برگزار میشد. عنصر محوری ما شخصی بود به نام آقای حسن گلاببخش که این برادر عزیز فکر میکنم الان پزشک است و در تهران مسؤولیتی دارد. بعداز انقلاب مدتی در دانشگاه امام صادق (ع) مدیریت داخلی را بر عهده داشت و با آقای مهدوی کنی کار میکرد. یک شخصیت پرنفوذ و جذاب بود و حلقههای ارتباطی و پیوندهای دوستان حول محور ایشان شکل میگرفتند.از همین طریق هم ما به مرحوم شهید شریف واقفی وصل شدیم.
این فعالیتها که گفتید دقیقاً در چه مقطع تاریخی بود؟
سالهای 44 و 45.
قبل از تشکیل سازمان مجاهدین خلق؟
نه، سازمان مجاهدین سال 44 شکل گرفت. مجید شریف واقفی هم که از یک خانواده اصیل مذهبی بود در سال 48 وارد دانشگاه صنعتی آریامهر آن وقت شد و به عضویت سازمان درآمد. همین دانشگاه آریامهر بعدها به دانشگاه شریف تغییر عنوان داد. من هم در این تغییر نام که پیش از پیروزی انقلاب رخ داد دخالت داشتم.
به چه نحو دخالت داشتید؟
یادم هست سال 57 که تازه از زندان آزاد شده بودم یکبار به دیدار یکی از انقلابیون تبعیدی در یزد رفتم به نام دکتر فضلالله صلواتی که مرحوم شریف واقفی اساساً آموزش دیده ایشان بود. در یزد که به دیدار آقای صلواتی رفتیم در عالم دوستی به ما گفت که این چه نوع رفاقتی است که شما در دانشگاه، شخصیتی مثل شهید شریف واقفی را داشتید و هنوز اسم این منحوس (شاه) روی دانشگاه است؟ این حرف به ما ایده داد و ما در قالب یک شبنامهای قبل از پیروزی انقلاب، نام دانشگاه آریامهر را دانشگاه شهید شریف واقفی اعلام کردیم.
از طرف رژیم در برابر این عمل واکنشی نشان داده نشد؟
رژیم نمیتوانست واکنش خاصی نشان دهد. ما در میان دوستان دانشگاهی، خودمان نام دانشگاه را به دانشگاه شریف تغییر دادیم و این غیررسمی بود و لذا رژیم رسماً نمیتوانست واکنشی داشته باشد.
البته بعد از انقلاب دوستان همت کردند و این نام را رسمیت بخشیدند. جالب است عنوان کنم که اصولاً شاه دانشگاه شریف را برای این منظور تأسیس کرد که دانشجویان را از فضای انقلابی دور کند. در سالهای بین 46 تا 51 شاه بهترین دانشگاهی را که داشت، دانشگاه تهران بود. در حوزه مهندسی فنی، دانشکده فنی دانشگاه تهران از همه مهمتر بود ولی هر کس آنجا میرفت یا انقلابی میشد یا گرایشهای مارکسیستی پیدا میکرد.
لذا شاه درصدد برآمد تا دانشگاهی به نام دانشگاه صنعتی آریامهر برپا کند و دانشجویان باهوش را جمع کند و بدون دغدغه از سیاسی شدن آنها از طریق آن، نیاز کشور را تأمین کند. دست بر قضا به دلیل آنکه مذهبیها نوعاً درسخوان بودند، اکثریت نیرومندی از بچههای مذهبی با هوش، جذب دانشگاه صنعتی شریف شدند و در همانجا هم یک کانون مهم فعالیت سیاسی مذهبی شکل گرفت. من هم بر این اساس تمایل پیدا کردم که به سمت این کانون مبارزه و مذهبی و سیاسی یعنی دانشگاه صنعتی آریامهر که بعد تبدیل شد به شریف، بروم.
شما چه رشتهای میخواندید؟
من در سال 51 که وارد دانشگاه شدم رشته مهندسی شیمی گرایش نفت را انتخاب کرده بودم، اما عملاً درسی نخواندم چون در فضای فعالیتهای سیاسی بودم. عملاً کمتر به درس میرسیدم تا سال 54 که بازداشت شدم.
در دانشگاه با چه رویکردی فعالیت سیاسی میکردید؟
اهم فعالیتهای ما مبارزات داخل دانشگاهی بود. برپایی تجمعات و به هم زدن نظم مستقر در دانشگاه و افشاگری علیه رژیم. البته آن موقع که ما وارد دانشگاه شدیم مجید شریف واقفی مخفی بود و در دانشگاه نبود.
در آن مقطع به دلیل تهاجمی که رژیم شاه به گروههای مبارز در سال 50، 51 داشت، عملاً ندای مخالف چندانی به گوش نمیرسید و تقریباً عمدهترین کانونهای مبارزاتی ضد رژیم، محیطهای دانشگاهی بود و بالاخص سه دانشگاه عمده: تهران (دانشکده فنی)، پلیتکنیک و شریف که اینها پایگاههای مبارزاتی بودند و هر کدام برای خود اصالتی داشتند.
.
.
.