درباره «شریف» و کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران»

رضا شکیبایی ـ متن کامل از شریف نیوز
كتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران» تالیف «رسول جعفریان» یكی از كتابهای ارزشمند سالهای اخیر است كه با در كنار هم قرار دادن اطلاعات پراكنده موجود، مجموعه باارزشی را در دسترس خواننده میگذارد.
استقبال از این كتاب باعث شد كه در مدت كوتاهی به چاپ ششم برسد و مولف در هر چاپ بعضا بر اطلاعات كتاب افزوده و در مواردی اشتباهات را اصلاح كرده است.
چاپهای مجدد این كتاب باعث شده كه بسیاری از شخصیتهایی كه به نوعی از آنان در این كتاب نام برده شده توضیحات و تصحیحات خود را برای مولف ارسال كنند.
در مواردی، در این كتاب رگههایی از قضاوتهای بدون سند و مدرك نیز دیده میشود كه به اعتبار این اثر خدشه وارد میكند؛ به عنوان مثال در چاپ ششم این كتاب، جعفریان در فصل مربوط به سازمان مجاهدین خلق ذیل نام «مجید شریف وافقی» ضمن اینكه یادآور میشود «اطلاعات موجود درباره وی هنوز كافی و وافی نیست» آورده است: «درباره ضعف اعتقادی او اظهارات زیادی شده است.»
این در حالی است كه مولف که اینجا در مسند مورخ نشسته، ضرورت اظهارنظر تاریخی خود را كه مستند كردن به سند و نقل قول است را فراموش كرده و هیچ مدركی برای اثبات گزاره فوق ارائه نمیكند.
جعفریان اینگونه ادامه میدهد: «چنین به نظر میرسد وی كه تربیت شده ایدئولوژی التقاطی سازمان بود به دلیل اهمیت مبارزه ابتدا جدیتی در اظهار ایمان خود نداشته و حتی در ظاهر خود را منفعل نشان میداد. اندكی بعد صمدیه لباف كه تحت مسئولیت او بود و به لحاظ تدین بسیار جدی بود، شریف را وادار كرد تا در این باره با جدیت بیشتر و هماهنگ عمل كنند.»
بیدقتی جعفریان حتی هنگامی که مسئولیت سید مجید شریف واقفی را در سازمان بیان میکند نیز ديده میشود؛ او را مسئول شاخه كارگری سازمان معرفی میكند در صورتی كه علاوه بر این، شریف واقفی مسئول امنیتی سازمان و همچنین مسئول «گروه الكترونیك» بود كه با نظارت او سازمان توانست بسیاری از فركانسها و امواج رژیم را كشف و شنود كند.
بررسی اسناد به جا مانده از آن سالها قضاوت ناصحیح جعفریان را در مورد شریف واقفی نشان میدهد.
«محسن سید خاموشی» یكی از كسانی كه در جریان ترور شریف واقفی شركت داشته در مورد او چنین میگوید: «او مذهبی بود و در جریان خانهگردی شبانه او دیگر حاضر به همكاری نشد.» (كتاب سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام)
شریف واقفی مسائل و بحرانهای ایدئولوژیك سازمان را به اطلاع «صمدیه لباف» میرساند و او را در جریان اختلاف خود با دو عنصر دیگر مركزیت «بهرام آرام» و «تقی شهرام» میگذاشت.
پس از اخراج «شریف» از مركزیت، «صمدیه» تحت مسئولیت «وحید افراخته» قرار گرفت و مدتی ضمن پذیرش انتقاد از خود، رابطه متعادلی با تشكیلات برقرار نمود، لیكن در نهان با «شریف» ارتباط برقرار كرد.
در قسمتی از متن بازجویی «صمدیه لباف» آمده است:
«از حدود هشت ماه پیش (از دستگیری در اردیبهشت 54) من در جریان مبارزه ایدئولوژیك قرار گرفتم. جریان بدین قرار بود كه مجید (شریف واقفی) شروع كرد به كنایههایی زدن از این قبیل كه كم كم دارند زیر پای خدا را جارو میكنند ... تا اینكه جزوه پرچم مبارزه ایدئولوژیك بیرون آمد... بعد از اینكه من این مقاله را خواندم از هر سه گرایش كه در آن آمده بود متوجه شدم كه به نظر این مقاله، تنها راه نجات مردم، كنار گذاردن مذهب و قبول ماركسیسم است و هر كس قبول نكند ول معطل است، باید كنار برود و دیگر برایم كاملا مشهود شده بود كه حرفهایی كه مجید (شریف واقفی) میزد و میگفت زیر پای خدا را جاروب كردهاند، مذهب دیگر جایی ندارد، كاملا صحیح بود و فعلا سازمان با شدیدترین وجه با آن مبارزه میكنند...
... از طرف دیگر مجید بدون اینكه وحید متوجه شود به منزل ما میآمد. پس از بیرون آمدن مقاله پرچم ایدئولوژیك مجید گفت كه اینها كافر شدهاند و اگر روزی قدرت را در دست بگیرند هر چه مسلمان است خواهند كشت، وظیفه ما در شرایط فعلی این است كه هرچه بیشتر به آنها ضربه وارد آوریم و برای اینكه بتوانیم به آنها ضربه بزنیم بهترین كار افشا كردن آنها است و به من نیز گفت كه تمایل به همكاری با آنها نشان بده تا اینكه سلاح در اختیارت بگذارند. من نیز این كار را كردم و از خود انتقادی نمودم... و بعد از آن وحید گفت سلاح به تو خواهیم داد... از طرف دیگر مجید گفته بود خانهای اجاره كن و آدرس آن را به وحید نگو.»
«صمدیه» خانهای را در خیابان منوچهری اجاره میكند که محل ملاقاتهای او با مجید میشود.
وحید افراخته در اوراق بازجویی خود در این باره چنین نوشته است:
«پس از به وجود آمدن گرایشات ماركسیستی در سازمان، عدهای به مخالفت پرداخته و ایدئولوژی جدید را نپذیرفتند. یكی از این افراد به نام مجید شریف وافقی بود كه از افراد سابقهدار سازمان بود. پس از مدتی معلوم شد مجید كوششهایی به طور مخفیانه برای انشعاب و دو دستگی و اینكه افراد مذهبی را به دور خود جمع كند و حتی سازمان اصلی مجاهدین را (متعلق به گروه) خود بداند، كرده است.
افرادی كه جذب او شده بودند، كسانی بودند مثل مرتضی صمدیه لباف... و فردی با نام مستعار «خسرو» كه مسئول قسمتهای الكترونیكی و تهیه كننده گیرندههای بیسیم پلیس بود.»
به هر حال، اسناد بهجامانده نشان از این دارند كه «شریف واقفی» بر دین و مذهب خود پافشاری داشته به طوری که اعضای مرکزیت سازمان را «کافر» دانسته و به خاطر همین پافشاری به طرز فجیعی به قتل میرسد. علاوه بر این، اسناد فوق به طرز صریحی مشخص میكند كه شریف در این رویارویی، نقش محوری در افشای سازمان «از ریشه التقاطیِ» مجاهدین ایفا کرده، كه حتی وحید افراخته ـ عضو مركزیت ـ از سایر افراد، تحت عنوان افرادی كه جذب شریف شدهاند نام میبرد.
با تمام این اوصاف باید گفت كه رسول جعفریان نویسنده آیندهدار كشورمان، باید زینپس دقت بیشتری را نسبت به جدا كردن نظر شخصی از نقل مسائل تاریخی به خرج دهد و هرجا كه استنباطی شخصی میكند باید موید به تعدادی سند یا نقل قول معتبر باشد.
عبدالله شهبازی، تاریخدان برجسته كشورمان نیز در مورد این كتاب و مولف آن چنین گفته است:
«جعفریان كوشیده تا بیطرفانه و منصفانه بگوید و این حسن كار اوست. ولی در مواردی شتابزدگی و بیدقتی واقعی به چشم میخورد. نثر كتاب نیز در مواردی عجولانه و پالایش نیافته است، مثلا در بررسی زندگی شیخ حسین لنكرانی به شایعات خصمانهای كه علیه او رواج داشت و لنكرانی را «تودهای» و «كمونیست» معرفی میكرد، پرداخته و سپس چنین نوشته است: «به هر حال در پاره این مسائل باید تحقیق بیشتری صورت بگیرد. آن چه مسلم است باید محققان با دقت و بی طرفی در این باره بنویسند و پنبه آن موضوع را بزنند.» «تحقیق بیشتر» و «دقت و بی طرفی» كجا و «زدن پنبه آن موضوع» (اتهامات علیه لنكرانی) كجا؟!»
________ به نام بکتاترین ________